محمد بن حسين رازي
456
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
حكايت يكى است ، يا دو اختلاف افتاده است در روايت . امير المؤمنين گويد رسول صلى اللّه عليه و آله مىلرزيد از گرسن ، جبرئيل آمد . جامى آورد از بهشت ، تحفههاء بهشت در آن جام نهاده . جام تحليل گفت و تحفهها تهليل گفت در دست رسول صلى اللّه عليه و آله ، تسبيح و تمجيد و تكبير كردند . رسول آن را با اهل بيت داد مثل آن كردند كه خواستند كه به بعضى دهد از صحابه ، جبرئيل بگذاشت ، گفت بخور ، كه اين تحفههاى بهشت است ، خداى تعالى به تو فرستاد و كس آن را نتواند خورد الا نبى يا وصى نبى . پس رسول بخورد و ما نيز بخورديم و من اين ساعت هنوز لذت و حلاوت آن مىيابم . روايت كند عبد الرحمن بن ابى ليلى مرسلى ، گويد : رسول در پيش فاطمه عليهما السلام ، فضل او و فرزند و شوهر او ياد مىكرد ، در قصه [ اى ] دراز فاطمه گفت : يا رسول اللّه ، گرسنه بخواب رفت ، گفت : اى فاطمه برخيز و عفاص بياور از مسجد ، يعنى از آن موضع كه فاطمه نماز كردى . گفت : يا رسول اللّه ، ما را عفاص نيست . گفت : برخيز ، كه هر كه مطيع من شود مطيع خدا بود و هر كه عصيان من كند عصيان خدا كرده باشد . فاطمه برخاست ، عفاصى سر پوشيده پيش رسول آورد ، صلى اللّه عليه و آله ، و آن طبقى بود دستارى شامى بر سر آن افكنده گفت : على را بخوان و حسن و حسين را بيدار كن . پس رسول دستار از سر طبق برداشت كعك اسپيد بر آنجا بود ، مانند كعك شام ، و ميوه [ اى ] چند ، مانند مويز طايفى و خرمايى كه به عجوه ماند و آن را رايع خوانند . و به روايتى صيحانى مثل صيحانى مدينه . رسول صلى اللّه عليه و آله ؛ گفت بخوريد . رسول و ايشان صلوات اللّه و سلامه عليهم بخوردند . سلمان فارسى رضى اللّه عنه [ . ] ديلمى روايت كند از صادق عليه السلام ، گفت : در مدينه بارانى عظيم بيامد . چون ابر بگشود . رسول صلى اللّه عليه و آله با جماعتى صحابه از مدينه بيرون رفتند ، بنشستند و انتظار مىكرد [ گ 30 ] تا على بيامد . در حال بيامد على عليه السلام جبرئيل عليه السلام گفت : يا رسول اللّه ، اينك على آمد